پاتوق محمدجون
از ورامین تا هلند / شیر مرغ تا جون آدمی زاد
قالب وبلاگ

Close
تبلیغات در بلاگ اسکای

در نسخه ماه نوامبر مجله  VOGUE PARIS  تعدادی عکسهای جالب انتشار یافته‌اند، که بوسیله آرایش و نورپردازی  یک مدل دختر 10 ساله 50،40،30،20 بالاخره 60 ساله به نظر می‌رسد

برای مشاهده عکس ها به ادامه مطلب برید 

پدرم در اومد تا آپبودشون کنم اگه نگاه نکنی از دستت میره


ادامه مطلب
[ دوشنبه 15 شهریور ماه سال 1389 ] [ 6:29 PM ] [ محمد ] [ نظرات (2) ]

کی بود از دست فرمون دخترا گله میکرد
                    الان دیگه داره فرهنگ سازی میشه  

برای دیدن فایل فلش به ادامه مطلب برید 


ادامه مطلب
[ دوشنبه 15 شهریور ماه سال 1389 ] [ 5:45 PM ] [ محمد ] [ نظرات (1) ]

سلام بلاخره از سفر برگشتم نمی خوام خالی ببندم ولی واقعاً دلم برای دوستام تنگ شده بود اینقدر زیادن که نمیشه اسمشونو برد ولی تا جایی که تونستم بهشون سر زدم خب دیگه این ویروس وبگردی دوباره داره سرحال میشه  

 

[ سه شنبه 9 شهریور ماه سال 1389 ] [ 2:15 PM ] [ محمد ] [ نظرات (2) ]
استادی درشروع کلاس درس، لیوانی پراز آب به دست گرفت. آن را بالا گرفت که همه ببینند.بعد، از شاگردان پرسید: به نظر شما وزن این لیوان چقدر است؟ ... شاگردان جواب دادند 50 گرم، 100 گرم، 150 گرم
استاد گفت: من هم بدون وزن کردن، نمی دانم دقیقا“ وزنش چقدراست. اما سوال من این است: اگر من این لیوان آب را چند دقیقه همین طور نگه دارم، چه اتفاقی خواهد افتاد؟
شاگردان گفتند: هیچ اتفاقی نمی افتد.
استاد پرسید:
خوب، اگر یک ساعت همین طور نگه دارم، چه اتفاقی می افتد؟
یکی از شاگردان گفت: دست تان کم کم درد میگیرد.
حق با توست. حالا اگر یک روز تمام آن را نگه دارم چه؟
شاگرد دیگری جسارتا“ گفت: دست تان بی حس می شود.
عضلات به شدت تحت فشار قرار میگیرند و فلج می شوند و مطمئنا“ کارتان به بیمارستان خواهد کشید
...و همه شاگردان خندیدند
استاد گفت: خیلی خوب است. ولی آیا در این مدت وزن لیوان تغییرکرده است؟
شاگردان جواب دادند: نه
پس چه چیز باعث درد و فشار روی عضلات می شود؟
درعوض من چه باید بکنم؟
شاگردان گیج شدند. یکی از آنها گفت: لیوان را زمین بگذارید.
استاد گفت: دقیقا“ مشکلات زندگی هم مثل همین است.
اگر آنها را چند دقیقه در ذهن تان نگه دارید اشکالی ندارد. اگر مدت طولانی تری به آنها فکر کنید، به درد خواهند آمد.
اگر بیشتر از آن نگه شان دارید، فلج تان می کنند و دیگر قادر به انجام کاری نخواهید بود.فکرکردن به مشکلات زندگی مهم است. اما مهم تر آن است که درپایان هر روز و پیش از خواب، آنها را زمین بگذارید. به این ترتیب تحت فشار قرار نمی گیرند، هر روز صبح سرحال و قوی بیدار  می شوید و قادر خواهید بود از عهده هرمسئله و چالشی که برایتان پیش می آید، برآیید!
دوست من، یادت باشد که لیوان آب را همین امروز زمین بگذاری.
زندگی همین است!
[ سه شنبه 2 شهریور ماه سال 1389 ] [ 10:42 AM ] [ محمد مهدی ] [ نظرات (2) ]

از مراکز تجمع مایاها در کلمبیا

حدود سه هزار سال قبل از میلاد، در دو ناحیه ای که کشاورزی اولیه در آنها پا گرفته بود، شکوفایی تمدن در آمریکای مرکزی و ناحیه آند آغاز شد. این دو ناحیه از هر نظر با هم متفاوت بودند ولی هر دو چیزی داشتند که اجازه ظهور و رشد تمدن را در خود می داد. با وجود اختلافات بسیار ظاهری این دو تمدن در زمینه اتکا به اندیشه باستانی پیوند بین گروههای آدمیان و دنیای روحانی باهم شباهت های بسیاری داشتند.

اکثر تاریخ نویسان امروزی با این نکته موافق هستند که جامعه متمدن عبارت است از جامعه ای پیچیده که تحت تاثیر تمدنها و جوامع دیگر بوده است. در تاریخ جامعه بشر فقط شش بار تمدنی شکوفا شد که تحت نفوذ تمدن ها و جوامع دیگر نبود. این تمدنهای موسوم به نخستین، از نواحی زیر برخاستند :

بین النهرین، دره سند، چین، مصر، آمریکای مرکز و ناحیه آند در آمریکای جنوبی.

پرسش این است که چرا در این مکانها؟ چرا در میان بومیان آمریکا؟ مورخان هنوز هم در پاسخ به این سئوال بحث دارند، ولی دست کم سه دلیل احتمالی در این مورد و برای پاسخ ارائه میشود.

TIKAL
نقش برجسته
خدای مرگ مایاها
یک دلیل برای رشد و شکوفایی تمدن در دو ناحیه نامبرده شده، شروع زودهنگام کشاورزی و رشد و تکامل ممتد آن است. مازاد مواد غذایی کشاورزی اجازه می داد که بسیاری از مردمان دیگر دغدغه تامین غذا نداشته باشند و ساعات روز را به کارهای اختصاصی بپردازند …

دلیل دوم برای شکوفایی تمدن، سهولت داد و ستد کالا میان سرزمین هایی است که دارای تنوع منابع طبیعی باشند. در ناحیه آند، چنین نقاطی عبارت بودند از مراتع کوهستانی و دره ای، رودخانه ها و دره هایی درحاشیه دریا و ساحل طولانی غربی که سرشار از غذاهای دریایی است. آمریکای مرکزی از یک سو با کوهها و دره های خشک شمالی احاطه شده است و از سوی دیگر سرزمین های مرتفع پر آب جنوبی را دارد. همچنین جنگل های انبوهی در زمین های پست، و از دو طرف سواحل اقیانوس آرام و اقیانوس اطلس آنرا دربر گرفته اند …

و دلیل آخر آنکه، هر دو سرزمین به یک اندازه در معرض تهدید خشکسالی و زمین لرزه بوده اند. برنامه ریزی و همکاری با یکدیگر از ضروریات بنای تمدن است. ممکن است عادت ثانوی ساکنان این سرزمین ها بوده تا به این ترتیب خود را در برابر مصائب طبیعی حفظ کنند.

جاده های میان آمریکای مرکزی و سرزمین های آند طولانی و صعب العبور بود، ولی مسافرت با قایق در کناره ساحل طی چندین روز متوالی، از محالات نبود. مورخان مدتها در این اندیشه بوده اند که آیا تمدن آمریکای مرکزی بر تمدن نواحی آند نفوذی داشته است یا مسئله بر عکس آن بوده است. شک نیست که ذرت و سایر غلات آمریکای مرکزی سرانجام به نواحی آند رسید و در آنجا کشت شد. با این همه شواهد قانع کننده ای در دست نیست که نشان دهد رابطه ای بین این دو ناحیه برقرار بوده است. تمدن در زمانهای متفاوتی در این نواحی شکل گرفت که هرکدام فرهنگ ها و سنت خاض خود را تشکیل دادند.

از کتاب آمریکای باستان نوشته کاترین ج لانگ ترجمه فرید جواهر کلام




طبقه بندی: تاریخ آمریکا، 

[ سه شنبه 2 شهریور ماه سال 1389 ] [ 10:29 AM ] [ محمد مهدی ] [ ]

رعیت و عتیقه فروش !! ...  

 

عتیقه فروشی در روستایی به منزل رعیتی ساده وارد شد.
دید کاسه ای نفیس و قدیمی دارد که در گوشه ای افتاده و گربه در آن آب میخورد.
دید اگر قیمت کاسه را بپرسد رعیت ملتفت مطلب میشود و قیمت گرانی بر آن می نهد.
لذا گفت: عموجان چه گربه قشنگی داری آیا حاضری آن را به من بفروشی؟
رعیت گفت: ... چند می خری؟
گفت: یک درهم.
رعیت گربه را گرفت و به دست عتیقه فروش داد و گفت: خیرش را ببینی.
عتیقه فروش پیش از خروج از خانه با خونسردی گفت: عموجان این گربه ممکن است در راه تشنه اش شود بهتر است کاسه آب را هم به من بفروشی.
رعیت گفت: قربان من به این وسیله تا به حال پنج گربه فروخته ام.
کاسه فروشی نیست.

[ جمعه 29 مرداد ماه سال 1389 ] [ 10:25 PM ] [ محمد ] [ نظرات (1) ]

ایرانیان هر گاه پُشتکار داشته اند شگفتی ها آفریده اند . « ارد بزرگ » 

 

 

فرق بین ایرانی ها و آمریکایی ها

داستان طنز زیبا که نشان از کمال هوشمندی و ابتکار و خلاقیت و نبوغ هموطنان ایرانی بخصوص در مورد استفاده از وسایل حمل و نقل عمومی دارد،
سه نفر آمریکایی و سه نفر ایرانی با همدیگر برای شرکت در یک کنفرانس می رفتند. در ایستگاه قطار سه آمریکایی هر کدام یک بلیط خریدند، اما در کمال تعجب دیدند که ایرانی ها سه نفرشان یک بلیط خریده اند. یکی از آمریکایی ها گفت: چطور است که شما سه نفری با یک بلیط مسافرت می کنید؟ یکی از ایرانی ها گفت: صبر کن تا نشانت بدهیم .
همه سوار قطار شدند. آمریکایی ها روی صندلی های تعیین شده نشستند، اما ایرانی ها سه نفری رفتند توی یک توالت و در را روی خودشان قفل کردند. بعد، مامور کنترل قطار آمد و بلیط ها را کنترل کرد. در توالت را زد و گفت: بلیط، لطفا! در توالت باز شد و از لای در یک بلیط آمد بیرون، مامور قطار آن بلیط را نگاه کرد و به راهش ادامه داد. آمریکایی ها که این را دیدند، به این نتیجه رسیدند که چقدر ابتکار هوشمندانه ای بوده است.
بعد از کنفرانس آمریکایی ها تصمیم گرفتند در بازگشت همان کار ایرانی ها را انجام دهند تا از این طریق مقداری پول هم برای خودشان پس انداز کنند . وقتی به ایستگاه رسیدند، سه نفر آمریکایی یک بلیط خریدند، اما در کمال تعجب دیدند که آن سه ایرانی هیچ بلیطی نخریدند. یکی از آمریکایی ها پرسید: چطور می خواهید بدون بلیط سفر کنید؟ یکی از ایرانی ها گفت: صبر کن تا نشانت بدهم.
سه آمریکایی و سه ایرانی سوار قطار شدند، سه آمریکایی رفتند توی یک توالت و سه ایرانی هم رفتند توی توالت بغلی آمریکایی ها و قطار حرکت کرد . چند لحظه بعد از حرکت قطار یکی از ایرانی ها از توالت بیرون آمد و رفت جلوی توالت آمریکایی ها و گفت: بلیط، لطفا !

 

 منبع : ایمیل

[ سه شنبه 26 مرداد ماه سال 1389 ] [ 10:25 PM ] [ محمد ] [ نظرات (1) ]


چرا مادرمان را دوست داریم؟ 


ادامه مطلب
[ شنبه 16 مرداد ماه سال 1389 ] [ 00:04 AM ] [ محمد ] [ نظرات (1) ]

حقه های عجیبی که آدم به بدنش میتونه بزنه؟!!!
ادامه مطلب
[ چهارشنبه 13 مرداد ماه سال 1389 ] [ 11:29 PM ] [ محمد ] [ نظرات (0) ]

  کیک تولد کامران جان 

کیک تولد کامران جان

 

 برای مشاهده تصویر بزرگتر  اینجا کلیک کنید  

[ چهارشنبه 13 مرداد ماه سال 1389 ] [ 11:16 PM ] [ محمد ] [ نظرات (5) ]


                                    چندتا جک باحال  

از غضنفر میپرسن: پارسال روز زن چه کادویی به زنت دادی؟

میگه: بردمش کیش. میگن: ای ول بابا، دمت گرم، خوب حالا امسال چیکار
میکنی؟ میگه: میرم میارمش

..................................................................................... 

دعای خالصانه یک کودک:خدایا، لطفا برای خانمهای فقیری که توی کامپیوتر بابام
هستند لباس بفرست

.....................................................................................
 
غضنفر رفت حج. اونجا نه نماز می خوند، نه طواف می کرد… ازش پرسیدن چرا؟ گفت: به ما گفتن همه چیز با کاروانه

.....................................................................................

  غضنفر از دوستش میپرسه عمیق ترین ، طولانی ترین و محکم ترین لبی که گرفتی کی بود؟ میگه یه دفعه لبم رفت تو لوله جارو برقی

  .................................................................................... 

به غضنفر میگن: اگه حالت تهوع, بهت دست بده چکار میکنی؟ میگه: منم بهش دست میدم  

......................................................................................
 
 به ترکه میگن: ناف تهران کجاست؟ میگه: یه کم بالاتر از برج میلاد

......................................................................................   

 غضنفر میره پیش دکتر و می گه: آقای دکتر به دادم برس! از صبح تا حالا کمرم راست نمی شه! دکتر با تعجب به سر تا پای غضنفر نگاه می کنه و می گه: علتش معلوم است! دکمه یقه پیراهنت را به دکمه شلوارت وصل کردی

....................................................................................... 

غضنفرپس از عید فطر به دنیا میاد اسمشو میزاره پسفطرت

.......................................................................................

 غضنفر ریش پروفسوری داشته میره پیش رفیقاش و بهشون میگه: هر سوالی دارین امر وز بپرسین فردا میخوام ریش هامو بزنم

.......................................................................................  

ترکه و لره شطرنج بازی میکنن آخرش شاه دق میکنه

.......................................................................................
 
شعارهای تبلیغاتی کاندیداهای مجلس در لرستان:
1-انتقال برج میلاد از تهران به لرستان
2-لوله کشی نوشابه به منازل
3-افزایش امامزاده های منطقه
4-طرح مسقف کردن کل شهر
5-احداث اتوبان خرم آباد - نیویورک

لرا زنگ میزنن قم که یک امام جمعه برامون بفرستید میگن امام جمعه قبلی مگه چشه؟

لرا:اونو کشتیم باهاش امام زاده ساختیم

.......................................................................................  

تو شهر لره برای اولین بار چرخ فلک نصب می کنن. لره به شهرداری زنگ می زنه می گه دستتون درد نکنه، از وقتی پنکه بزرگه رو نصب کردین هوا خیلی خنک شده  

....................................................................................... 

یه ماه بعد عاشورا صدای سینه زنی از تو شهر میومد بعد تحقیق معلوم شد عزاداران ترک تو بن بست گیر کردن

[ چهارشنبه 13 مرداد ماه سال 1389 ] [ 10:53 PM ] [ محمد ] [ نظرات (0) ]

  

 

 بدل طبیعی سیروس گرجستانی

 

آموزش رقص اصیل ایرانی 

 

 

[ چهارشنبه 13 مرداد ماه سال 1389 ] [ 10:39 PM ] [ محمد ] [ نظرات (1) ]

حدس بزنید این تصاویر مربوط به کجاست؟ 

 


ادامه مطلب
[ سه شنبه 12 مرداد ماه سال 1389 ] [ 1:15 PM ] [ محمد ] [ نظرات (1) ]

حتما شما هم با خواندن عنوان این مطلب تعجب کردید این طور نیست ؟؟؟ اما من به شما ثابت می کنم امکان این کار وجود دارد . حتما شما هم اطلاع دارید که ورود به پمپ بنزین ها همانند مکان های دیگر دارای شرایط و قوانینی است . بی شک اطلاع دارید که سیگار کشیدن و صحبت کردن با تلفن همراه در پمپ بنزین ممنوع می باشد ؟؟ ا

گرچه تعداد افرادی که این قوانین را رعایت می کنند خیلی زیاد نیست اما آیا تا به حال به این قوانین و علت منع آن ها اندیشیده اید ؟؟؟؟؟ خوب نکشیدن سیگار که کاملا واضح است که برای جلوگیری از ایجاد جرقه و خطر انفجار پمپ بنزین است اما آیا تا به حال با خود فکر کرده اید که چرا نباید در پمپ بنزین با تلفن همراه صحبت کنیم ؟؟؟؟؟ شاید باور نکنید اما صحبت کردن با تلفن همراه در پمپ بنزین دقیقا همانند همان سیگار و جرقه عمل می کند . حتما می پرسید چگونه ؟؟؟؟؟ ما این ادعا را با دلیل و آزمایش علمی به شما ثابت می کنیم . لطفا برای خواندن ادامه توضیحات به ادامه مطلب مراجعه فرمایید .

مواد لازم برای این آزمایش: ۱ عدد ماهیتابه، ۳ قطعه ی کوچک فلزی مثل شکل، ۱ورق فویل، ۱عدد موبایل، مقداری نفت یا بنزین

.


ادامه مطلب
[ سه شنبه 12 مرداد ماه سال 1389 ] [ 12:54 PM ] [ محمد ] [ ]

 آموزش رقص اصیل ایرانی

 
 
 

پای راست جلو، دست راست عقب
بعد برعکس
پای چپ جلو و دست چپ عقب
گردن متناسب با دست ها کمی به چپ و راست متمایل شود
خوب
حالا بیا آآآآآآه، آه، آه، آه
.
.
.
.
.
.
.
  

آموزش رقص اصیل ایرانی

  حالا بیا بابا  اهان دست دست

[ جمعه 25 تیر ماه سال 1389 ] [ 01:11 AM ] [ محمد ] [ نظرات (1) ]

دل‌نوشته‌های کامیونی!!


منبع:ایمیل

ادامه مطلب
[ جمعه 25 تیر ماه سال 1389 ] [ 01:08 AM ] [ محمد ] [ نظرات (0) ]

عکس عکس عکس  منبع:ایمیل


اضافه بار !!!


. 

.


ادامه مطلب
[ جمعه 25 تیر ماه سال 1389 ] [ 00:48 AM ] [ محمد ] [ نظرات (1) ]

پیرمردی 92 ساله که سر و وضع مرتبی داشت در حال انتقال به خانه سالمندان بود. همسر 70 ساله‌اش به تازگی درگذشته بود و او مجبور بود خانه اش را ترک کند.

پس از چند ساعت انتظار در سرسرای خانه سالمندان، به او گفته شد که اتاقش حاضر است. پیرمرد لبخندی بر لب آورد، همینطور که عصا زنان به طرف آسانسور می‌رفت، به او توضیح دادم که اتاقش خیلی کوچک است و به جای پرده، روی پنجره‌هایش کاغذ چسبانده شده است

پیرمرد درست مثل بچه‌ای که اسباب‌بازی تازه‌ای به او داده باشند با شوق و اشتیاق فراوان گفت: «خیلی دوستش دارم

به او گفتم: ولی شما هنوز اتاقتان را ندیده‌اید! چند لحظه صبر کنید الآن می رسیم

او گفت: به دیدن و ندیدن ربطی ندارد. «شادی» چیزی است که من از پیش انتخاب کرده‌ام. این که من اتاق را دوست داشته باشم یا نداشته باشم به مبلمان و دکور و... بستگی ندارد بلکه به این بستگی دارد که تصمیم بگیرم چگونه به آن نگاه کنم. من پیش خودم تصمیم گرفته‌ام که اتاق را دوست داشته باشم. این تصمیمی است که هر روز صبح که از خواب بیدار می شوم می گیرم

من دو کار می توانم بکنم. یکی این که تمام روز را در رختخواب بمانم و مشکلات قسمت‌های مختلف بدنم که دیگر خوب کار نمی کنند را بشمارم، یا آن که از جا برخیزم و به خاطر آن قسمت‌هایی که هنوز درست کار می کنند شکرگزار باشم. هر روز، هدیه ای است که به من داده می شود و من تا وقتی که بتوانم چشمانم را باز کنم، بر روی روز جدید و تمام خاطرات خوشی که در طول زندگی داشته‌ام تمرکز خواهم کرد

سن زیاد مثل یک حساب بانکی است. آنچه را که در طول زندگی ذخیره کرده باشید می‌توانید بعداً برداشت کنید. بدین خاطر، راهنمایی من به تو این است که هر چه می‌توانی شادی‌های زندگی را در حساب بانکی حافظه‌ات ذخیره کنی

از مشارکت تو، در پر کردن حسابم با خاطره‌های شاد و شیرین تشکر می‌کنم. هیچ می دانی که من هنوز هم در حال ذخیره کردن در این حساب هستم؟

[ جمعه 14 خرداد ماه سال 1389 ] [ 10:01 AM ] [ محمد ] [ نظرات (2) ]

 سوژه های جالب و بی نظیر ایرانی !


ادامه مطلب
[ جمعه 14 خرداد ماه سال 1389 ] [ 09:55 AM ] [ محمد ] [ نظرات (0) ]

 دوستیها!!!!!!!!!!!!

بعضی دوستیها مثله قصه نوحه ، (بعضیا از ترس توفان میآن پیشت ) .

بعضی دوستیها مثله قصه ی ابراهیمه ( باید همه چیزتو قربانی کنی ) .

بعضی دوستیها مثله قصه مسیحه ( آخرش به صلیب میکشنت ).

اما بیشتره دوستیها مثله قضیه موساست ، ( یه کم که دور میشی یه گوساله جاتو میگیره).

 

[ شنبه 1 خرداد ماه سال 1389 ] [ 11:37 AM ] [ محمد ] [ ]

<< 4 5 6 7 8 9 10 11 12 13 >>

.: Weblog Themes By WeblogSkin :.
آخرین مطالب
لوگوی وب

پاتوق محمدجون
آمار سایت
تعداد بازدید ها: 85107

دریافت کد جملات شریعتی
بک لینک